وبلاگ
من امیر کارن رجبی هستم
امیر کارن رجبی؛ روایتی از یک مسیر بزرگ
بعضی آدمها شغل انتخاب میکنند و بعضیها مسیر میسازند.
برای من، کسبوکار از یک عنوان شغلی شروع نشد؛ از کنجکاوی درباره بازار، پول، تولید، تجارت و این سؤال شروع شد که چرا بعضی مجموعهها بزرگ میشوند و بعضی، با وجود داشتن سرمایه و محصول خوب، هیچوقت از یک اندازه مشخص عبور نمیکنند؟
سالها حضور در بازار و تجربه مستقیم در کسبوکار، نگاه من را بهتدریج تغییر داد. فهمیدم ساختن یک مجموعه بزرگ، فقط به سرمایه نیاز ندارد؛ به تصمیم درست، آدمهای درست، سیستم درست و شجاعت برای ورود به مسیرهایی نیاز دارد که هنوز امتحان خود را پس ندادهاند.
بازار؛ اولین مدرسه من
بخش قابل توجهی از آموختههای من نه در کلاس درس، بلکه در بازار به دست آمده است.
فعالیت در حوزههایی مانند لوازم خانگی، فرش و مبلمان و تجربه مدیریت و سرمایهگذاری در مجموعههای تجاری، فرصت مواجهه مستقیم با تولیدکننده، فروشنده، مشتری و مشکلات واقعی بازار را ایجاد کرد.
در این سالها یک واقعیت برایم روشنتر شد:
فروشگاه فقط ویترین کالا نیست؛ پشت هر فروش، یک زنجیره بزرگ از سرمایه، تولید، توزیع، بازاریابی، نیروی انسانی و اعتماد قرار دارد.
وقتی این زنجیره را از نزدیک ببینید، متوجه میشوید که بسیاری از روشهای قدیمی دیگر برای اقتصاد امروز کافی نیستند.
همین نگاه، بعدها به یکی از پایههای فکری پروژههای جدید من تبدیل شد.
از کسبوکارهای سنتی تا اقتصاد دیجیتال
من همیشه به دنبال این بودهام که یک مسئله واقعی را پیدا کنم و ببینم آیا میتوان راه بهتری برای حل آن ساخت یا نه.
هزینه سنگین فروشگاهها، اجاره، پرسنل، سرمایه در گردش، تبلیغات و محدودیت جغرافیایی، بخشی از مشکلاتی بود که در بازار از نزدیک لمس کردم.
اینجا بود که ایده ساختن یک زیرساخت جدید برای فروش کالا جدی شد؛ زیرساختی که بعدها نام دوسر سود را گرفت.
دوسر سود برای من فقط یک وبسایت نیست.
این پروژه حاصل سالها مشاهده بازار و فکر کردن درباره آینده فروش کالا است؛ اینکه چگونه میتوان تولیدکننده و برند را به مشتری نزدیکتر کرد، هزینههای غیرضروری را کاهش داد، فروش را توسعه داد و در نهایت، یک مدل برد-برد واقعی ساخت.
هدف این نیست که یک فروشگاه اینترنتی دیگر به بازار اضافه شود.
هدف، ساختن یک مسیر جدید برای تجارت کالا است.
چرا «دوسر سود»؟
نام این پروژه از یک اعتقاد ساده میآید:
اگر قرار است یک کسبوکار بزرگ و پایدار شکل بگیرد، نباید فقط یک طرف معامله برنده باشد.
تولیدکننده باید سود کند.
برند باید بازار بیشتری به دست آورد.
مشتری باید خرید بهتری داشته باشد.
شبکه فروش باید فرصت رشد داشته باشد.
و در نهایت، پلتفرم نیز باید از ایجاد این ارزش سهم خود را دریافت کند.
این همان مفهومی است که من در «دوسر سود» دنبال میکنم.
در آینده، این اکوسیستم میتواند فراتر از فروش کالا توسعه پیدا کند و حوزههایی مانند خدمات مالی، خرید اقساطی، اعتبار، وفاداری مشتری و ایدههایی مانند کیف پول نقره را نیز در بر بگیرد.
نقره؛ ایدهای فراتر از یک جایزه
یکی از ایدههایی که برای توسعه اکوسیستم کسبوکارم در نظر گرفتهام، استفاده از نقره بهعنوان یک ابزار پاداش و ذخیره ارزش است.
ایده این است که خرید و فعالیت اقتصادی مشتری بتواند در کنار تخفیف و مزایای معمول، برای او یک ارزش قابل نگهداری ایجاد کند.
این ایده میتواند در آینده از یک برنامه وفاداری ساده عبور کند و به یک پلتفرم مستقل در حوزه نقره تبدیل شود.
برای من جذابیت چنین پروژههایی در همین است: یک ایده کوچک میتواند در صورت اجرای درست، به یک بازار بزرگ تبدیل شود.
تجارت؛ مرزهای بزرگتر
در کنار کسبوکارهای دیجیتال، تجارت همیشه یکی از بخشهای جدی مسیر من بوده است.
نگاه من به تجارت محدود به خرید و فروش یک محصول نیست.
من به دنبال ساختن شبکهای هستم که بتواند کالا، سرمایه، تولیدکننده، خریدار و بازارهای داخلی و خارجی را به هم متصل کند.
به همین دلیل، حوزههایی مانند صادرات و واردات، حملونقل بینالمللی، کالاهای استوک، محصولات نفتی و پتروشیمی، قیر، محصولات دامی و غلات و سایر کالاهای قابل تجارت، در برنامههای بازرگانی مورد توجه قرار گرفتهاند.
حتی در افق بلندمدت، سرمایهگذاری و خرید سهام شرکتها، شرکتهای دانشبنیان و داراییهای بزرگتر نیز بخشی از نگاه سرمایهگذاری من است.
معدن؛ از سنگ تا زنجیره ارزش
یکی دیگر از حوزههایی که وارد آن شدهام، معدن و پروژههای معدنی است.
در این حوزه نیز نگاه من صرفاً استخراج نیست.
یک معدن زمانی برای من جذاب است که بتوان درباره کل زنجیره آن فکر کرد؛ از استخراج و ماشینآلات گرفته تا فرآوری، فروش، صادرات و ایجاد ارزش افزوده.
پروژه سنگ سفید آباده نمونهای از همین نگاه است؛ پروژهای که ظرفیت آن فقط در استخراج سنگ خلاصه نمیشود و میتواند با توسعه تجهیزات، فرآوری و بازار، مسیر بزرگتری پیدا کند.
دامتراک؛ یک پروژه برای عبور از سنت
پروژه دیگری که برای من اهمیت ویژهای پیدا کرده، موضوع دامپتراک و توسعه خط تولید آن است.
ایده اصلی برای من فقط تولید یک دستگاه نیست.
اگر قرار است یک محصول صنعتی موفق شود، باید از مرحله ساخت محدود و سنتی عبور کند و به تولید قابل تکرار، کنترل کیفیت، تست واقعی، خدمات و بازار برسد.
به همین دلیل، یکی از رویکردهایی که برای این پروژه دنبال میشود، تست دستگاه در یک معدن واقعی است؛ جایی که بتوان عملکرد آن را در شرایط واقعی کار سنجید و نتیجه را نه با حرف، بلکه با عدد و عملکرد نشان داد.
اگر این پروژه درست اجرا شود، ظرفیت آن میتواند بسیار فراتر از یک دستگاه باشد و به یک کسبوکار صنعتی با قابلیت تولید انبوه تبدیل شود.
من به «سیستم» بیشتر از «فرد» فکر میکنم
یکی از مهمترین تغییرات فکری من در سالهای اخیر، حرکت از مدیریت مستقیم همه امور به سمت سیستمسازی بوده است.
در ابتدای هر کسبوکار، حضور مؤسس و تصمیمگیری مستقیم طبیعی است؛ اما اگر هدف ساختن یک مجموعه بزرگ باشد، این مدل دیگر جواب نمیدهد.
من به دنبال سازمانی هستم که بتواند افراد توانمند را جذب کند، آموزش دهد، مسئولیت بدهد و از میان همان نیروها مدیران آینده خود را بسازد.
حتی در ساختارهای آینده، برای رشد افراد و مشارکت بلندمدت آنها در پروژهها اهمیت ویژهای قائلم.
یک شرکت بزرگ را نمیتوان با یک نفر ساخت؛ باید نسلی از مدیران آن را بسازند.
نگاه من به سرمایه انسانی
برای من مدرک تحصیلی بهتنهایی معیار موفقیت نیست.
در ساختن یک سازمان، ویژگیهایی مانند توان تصمیمگیری، جسارت، تابآوری، قدرت یادگیری، مسئولیتپذیری و توانایی حل مسئله اهمیت بسیار بیشتری دارند.
من به آیندهای فکر میکنم که مدیران مجموعهها از داخل همان سازمان رشد کنند و کسی که امروز یک مسئولیت کوچک دارد، بتواند چند سال بعد مسئولیت یک شرکت یا یک پروژه بزرگ را بر عهده بگیرد.
آموزش؛ ساختن مدیران قبل از ساختن شرکتها
یکی از رویاهای بلندمدت من، ورود جدیتر به حوزه آموزش اقتصاد و کسبوکار است.
ایده ایجاد دبیرستان و دانشگاه با تمرکز بر اقتصاد از همین دغدغه شکل گرفته است.
ما برای ساختن شرکتهای بزرگ، فقط سرمایه و ساختمان نیاز نداریم؛ به انسانهایی نیاز داریم که بتوانند اقتصاد را بفهمند، تصمیم بگیرند و کسبوکار بسازند.
اگر بتوان بخشی از این نسل را از دوران مدرسه با اقتصاد، کارآفرینی، سرمایهگذاری و تفکر کسبوکاری آشنا کرد، اثر آن میتواند بسیار بزرگتر از یک پروژه تجاری باشد.
بنیاد نیکوکاری؛ بخش دیگری از آینده
در کنار فعالیتهای اقتصادی، ایجاد یک ساختار حرفهای برای فعالیتهای اجتماعی و نیکوکاری نیز در چشمانداز من قرار دارد.
من معتقدم ثروت زمانی ارزشمندتر میشود که بتواند بخشی از آن را به ایجاد فرصت برای دیگران تبدیل کرد.
هدف از فعالیت اجتماعی برای من صرفاً کمک مقطعی نیست؛ بلکه ایجاد ساختاری است که بتواند در طول زمان اثرگذار باشد.
نگاه به نسل جدید
یکی دیگر از ایدههایی که در مسیر آینده به آن فکر کردهام، ایجاد کسبوکارهایی متناسب با نسل جدید است.
پروژه KidsCreative و گریمو نمونهای از این نگاه است؛ بستری که میتواند در حوزه کودک، آموزش، محصولات، محتوای خلاقانه و خدمات مرتبط با خانواده فعالیت کند و در صورت توسعه، ظرفیت حضور در بازارهای فارسی، عربی و انگلیسی را داشته باشد.
این پروژهها برای من اهمیت دارند چون اقتصاد آینده فقط درباره کالاهای امروز نیست؛ درباره شناخت نیازهای نسل فرداست.
از ایران تا بازارهای منطقه
من آینده بسیاری از کسبوکارهای ایرانی را در ارتباط با بازارهای خارج از کشور میبینم.
ایران در حوزههای مختلف ظرفیتهای بزرگی دارد؛ از معدن و صنعت گرفته تا محصولات تولیدی، کالا و نیروی انسانی.
اما تولید زمانی قدرت اقتصادی بیشتری پیدا میکند که بتواند بازار داشته باشد.
به همین دلیل، صادرات و توسعه روابط تجاری بینالمللی یکی از مسیرهایی است که در پروژههای آینده دنبال میکنم.
هدف، ساختن کسبوکارهایی است که از روز اول فقط برای یک شهر یا یک بازار طراحی نشده باشند.
یک هلدینگ؛ مجموعهای از فرصتها
در نهایت، همه این ایدهها به یک نقطه مشترک میرسند.
من به دنبال ساختن یک کسبوکار واحد نیستم.
تصویری که از آینده دارم، مجموعهای از شرکتها و پروژههای مختلف است؛ بخشی در تجارت، بخشی در فناوری، بخشی در صنعت و معدن، بخشی در سرمایهگذاری و بخشی در آموزش و فعالیت اجتماعی.
اما این مجموعهها باید یک ویژگی مشترک داشته باشند:
هرکدام باید بتوانند ارزش واقعی ایجاد کنند.
کارن برای من فقط یک نام تجاری یا یک شرکت نیست؛ قرار است بستری برای کنار هم قرار گرفتن سرمایه، ایده، آدمهای توانمند و فرصتهای اقتصادی باشد.
هنوز اول مسیر است
شاید مهمترین نکته درباره این مسیر این باشد که بسیاری از پروژههایی که امروز درباره آنها صحبت میکنم، هنوز در ابتدای راه هستند.
من این موضوع را ضعف نمیدانم.
ساختن یک مجموعه بزرگ زمان میبرد.
قرار نیست همه چیز یکشبه ساخته شود.
هدف من این است که هر پروژه را درست پایهگذاری کنم، تیم مناسب برای آن بسازم، سیستم ایجاد کنم و سپس اجازه بدهم مقیاس آن بزرگتر شود.
من به دنبال ساختن چیزی نیستم که فقط امروز بزرگ به نظر برسد؛ میخواهم چیزی بسازم که سالها بعد هم بزرگ باقی بماند.
و شاید اگر بخواهم تمام این مسیر را در یک جمله خلاصه کنم:
من هنوز به مقصد نرسیدهام؛ بخش مهمی از زندگی حرفهای من، ساختن آیندهای است که امروز فقط میتوانم آن را تصور کنم.
سلام، این یک دیدگاه است.
برای شروع مدیریت، ویرایش و پاک کردن دیدگاهها، لطفا بخش دیدگاهها در پیشخوان را ببینید.
تصاویر نویسندگان دیدگاه از Gravatar گرفته میشود.